تبلیغات
حوا همین حوالیسـت - نیمچه مقاله ای من باب آشفته بازار این روزها!












حوا همین حوالیسـت

از سـرم در بیاورم خود را؟

اینکه از این همه سایت خبری حالت بهم بخورد؛ طبیعی است. با این آشفته بازار خبری  و این اوضاع حال حاضر سایت ها و شبکه های اجتماعی بعید می دانم، بشود برای اوقات فراغت(!)  سرگرمی درست و درمانی ساخت.

راستش فکرش را که میکنم، می بینم، که نه انتخاب من، شاید نیاز و خواست جامعه ی حال حاضر ما همین اخبار باشند و همه دغدغه ی مردم این باشد که که چرا فلان بازیگر برای مرگ فلان خواننده تسلیت گفت یا برای تسلیت گفتن از هم پیشی بگیرند. گاهی این رفتارها که بر مبادی آداب است را می شودخوب تلقی کرد اما راستش نکته ای هست من باب این موضوع که "سخنی که از دل بر آید بردل نشیند".

از بازگو کردن واژه ی "مردم" در بند بالا، پشیمان شدم. تصحیحش میکنم که، شاید نیاز حالِ حاضر جوان های نسل ما همین است. من هم یکی از همین نسلهای جوان، چقدر دغدغه هایم، "دغدغه" اند؟ چقدر از امروز خودم برای آینده ام گذشته ساخته ام؟ چقدر برای داشتن یک مسئولیت می شود روی عقیده و اعمالم حساب کرد؟

راستش، چند وقت پیش، یکی از اساتید حوزه ی درس شیرین ریاضی، به عده ای از دانشجویان، خرده گرفت که چرا دانشجو نیستید؟ چرا نسل شما این قدر بی مسئولیت و لوس شده؟ چرا اینقدر شانه هاتان برای برداشتن بارِ زندگی ضعیف است و ...!

یک هفته ای به حرفهایش فکر کردم. ته دلم راضی به حرفهایش نبودم. دلم میخواست یک دفاعیه جانانه از نسل خودمان داشته باشم. حرفهایم در حد فکر بود و فکرهایم خام.

آخر کلاس بود و دوستان طبق معمول دوره میز استاد گردهم آمده بودند و از تدریس ایشان تعریف میکردند. ایستادم و گفتم:

به حرفهاتون فکر کردم. اما حس میکنم این بی انصافیه که بگیم نسل ما خام بوده. نسل ما ضعیفه. نسل ما رو نسل شما به بار آورده و تربیت کرده. اگه الان دانشجوی واقعی نداریم دلیلش اینه که قبلتر نسل شما سختی کشیده و چون نمی خواسته این روند ادامه داشته باشه، با تاسیس یه سری دانشگاه که فقط اسم دارند و با نهایت بی سوادی، مدرک سواد داری رو به دانشجوهاشون می دن، خواسته مشکل نسل مارو حل کنه.

اما الان چی؟ چی شده؟ شماها از مون ایراد میگیرین که چرا خراب شده زمونه؟ ماها مقصرش نیستیم که اگه باشیم نصف تقصیرها به گردنمونه. دنیای اینترنت رو گذاشتین جلومون، دنیای جدید و فرهنگ جدید رو گذاشتین جلومون و بهمون می گین، ماها فقط آماده اش کردیم شناخت این مسائل جدید برعهده ی شماست . ما پیشرو فرهنگ جدید و دنیای جدید بودیم. کشته دادیم. تلفات دادیم. جایی که باید بهمون آرامش می داد دامان خانواده و والدین بود که بدتر سرزنشمون کرد و از مون ایراد گرفت. ماها اگه هم مقصیریم و لوس و ضعیف دلیل داریم و ...

دخترهای لوس دور و برم؛ جای اینکه از من و حرفهایم  طرفداری کنند، ساکت بودند.

استاد دستش را گذاشت زیر چانه اش و گفت:

موافقم. ماهم اشتباه کردیم.

و بعد من میانه ی جمع نه چندان صمیمی دوستان کلاسِ مذکور فقط به این متهم شدم که ، چرا با استاد بحث کردم. که دل استاد می شکند و دیگر تحویلمان نمی گیرد.

برایم مهم نبود. من حرفهای دلم را زده بودم. احساس سبکی می کردم و  آسودگی. کاری به حق بودن حرفهایم نداشتم. به خام بودن فکرهایم هم.

 

حالا که فکرش را میکنم، حرف هایم بنیه داشت. اما شناختم اشتباه بود.

حرف هایم بنیه داشت چون، همیشه حرف های هم سن و سالانم را شنیده بودم و تحلیل کرده بودم و دلیل آورده بودم برایشان. که اکثر قریب به اتفاقشان با خانواده و خرده گیری خانواده ها مشکل داشتند. بیشترشان، به عشق های بی سر وته رو آورده بودند. دغدغه ی خیلی هاشان، فقط متناسب بودن سایز و تیپ و مدلینگ حال حاضر بود . خبری از دغدغه های مهم نبود.

حرف هایم بنیه داشت چون، میانه ی تمام شنیده هایم ، تصوری از خودم داشتم تحت عنوان " سوپر من". که باید مراقب اطرافیانم باشم. مواظب باشم که اشتباه نکنند و زمین نخورند.

حرف هایم بنیه داشت چون، من از نسل خودم جز اسطوره غم بودن و خستگی و بی حوصلگی چیزی ندیده بودم.

حرف هایم بنیه داشت چون، من از نسلی برخاسته بودم که شروعی نو برای آینده بود. نسلی که متعلق به دهه نود بود1. دهه ای که گذشته ها همه جوره برای پیشرفت رویشان حساب کرده بودند و هوششان فراتر  و دنیایشان مدرن تر بود.

اما شناختم اشتباه بود. من از تمام دیده هایم تنها دیده ها را بنیه فرض کرده بودم و این نسل را حق به جانب می دانستم.

 

حالا به استاد حق میدهم که بگوید، لوس هستیم و لوس. که باهوشیم و بی توان. که ناتوانیم و پر ادعا.

 

هیچ ادعایی برای دفاع از هم نسلی هایم ندارم.

با نفسی عمیق؛

پایان


1. دهه ی 90 میلادی 



[ چهارشنبه 28 آبان 1393 ] [ 05:42 ب.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات



      قالب ساز آنلاین