تبلیغات
حوا همین حوالیسـت - صندلیِ چرخ دارِ ارغوانی












حوا همین حوالیسـت

از سـرم در بیاورم خود را؟

صندلی چرخ دار را می گذارم درست در مرکز فرش آجری رنگ، در مرکز اتاق!

من از چرخش بی زارم

اما می چرخانمش.

من از چرخش بیزارم و می نشینم روی صندلی چرخ دار... چرخ دار نه برای اینکه پنج تا چرخ دارد برای حرکت، چرخ دار برای اینکه می چرخد.

چشمانم را می بندم...

به خودم میگویم، بیا بازی کنیم... سرِ هر دور، یک جمله از خاطره های بد را بچرخانیم و پرت کنیم.

یک جمله از خاطره های بد،‌سرگیجه بگیرد و گم کند راه رسیدن به مارا...

 

صندلی چرخ دار را می گذارم مرکز فرشِ آجری رنگ توی اتاق، می نشینم و می چرخانمش!

دور اول، سلام

دور دوم، اینجا همون جاییه که باید به آرزوهات برسی...

دور سوم، به چی فکر میکنی، هر چی که داری همش توهمه... خیاله!

دور چهارم،

دور پنجم

دور...

دور...

 

تاب نمی آورم،

سرم می چرخد، اتاق می چرخد!

من تمام خاطرات بد را قی کردم...

و این بیماری کشنده را بیرون ریختم، ناامیدی را بیرون ریختم!

 

فقط درست یادم نیست، چند بار چرخ زدم...

 

 

+ اینکه یه بیماری درونی بشه،‌بیرونی جای امیدواریه!

 

 



[ سه شنبه 20 آبان 1393 ] [ 06:00 ب.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات



      قالب ساز آنلاین