تبلیغات
حوا همین حوالیسـت - بگذارید به حساب درددل!












حوا همین حوالیسـت

از سـرم در بیاورم خود را؟

شکوه سردی ست

وقتی روبروی تو ایستاده ام و قله را با تمام سختی اش فتح کرده ام و درست در نقطه اوج, می فهمم کاری نکرده ام.

شکوه سردی ست

وقتی چشمانم را می بندم و برای افتخاراتم اشک شوق می ریزم و به هُرم وجودت, اشکم یخ می زند.

شکوه سردی ست

وقتی آرزوهایم را برایت تعریف میکنم و اعتمادم جلبت می شود و تو, هر آنچه را که دیده ای و شنیده ای می سپاری به مسیر سیلابی که معتقدش نیستی.

حالم بد نیست,

فقط از شکوه این روزهایت تاسف می خورم...

گفته بودند, شبیهت هستم

و حالا

معتقدی که

"شباهتی میانمان نیست و من محکومم به اسارت."

و این تعریف کاملی ست از "خودخواهی" تو...!

 

 



[ پنجشنبه 17 مهر 1393 ] [ 10:13 ق.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات



      قالب ساز آنلاین