تبلیغات
حوا همین حوالیسـت - غروبــــهای کال...












حوا همین حوالیسـت

از سـرم در بیاورم خود را؟

بوی خاک باران خورده، حالم را بهم می زند.

نفس عمیقم را نصفه نیمه می گذارد و فکرم را می برد سمت بوی ناب و عطر خاصش...

نمی گذارد فکر کنم...!

نقطه بگذارم سرِخطِ آشفتگی و چاره داشته باشم برای مدار بی قراری این روزهایم.

***

از روزهای پاییز متنفرم!

مرا یاد "منِ" لعنتی ام می اندازد...

مرا یاد ارغوانی می اندازد، یاد آبی آسمانی... یاد غروبهای زودرس و کال!

از این روزهای پاییز که دارند مرا تحویل می دهند،

حالم بهم می خورد.

از این همه مثلن حس خوب! از این همه عصبیت بی جا، از این همه "بازهم هیچ چیز جور نیست"!

روزهای پاییز خورشید بی عرزه1 دارد...

نیست

وقتی نیست، امیدت به در می ماند و چشمت به خواست روزگار...

هوا ابری ست،

تکلیفش معلوم نیست!

می بارد بی وقفه، نیمه شب، وسط روز، وقتِ غروب کال و زود رس؛ سر صبح های کسل...

می بارد که بوی خاک باران خورده را به این روزها اضافه کند...

***

1. عرزه، به لهجه دزفولی ست، به معنی"جرات".

 

 

 

 



[ جمعه 11 مهر 1393 ] [ 11:08 ق.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات



      قالب ساز آنلاین