تبلیغات
حوا همین حوالیسـت - "من" تعریف شد.












حوا همین حوالیسـت

از سـرم در بیاورم خود را؟

تو را باید به دستور زبان اضافه کنند،
تو
ضمیر ناخودآگاه شعرهای منی...

کامران رسول زاده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هیچ وقت عادت به درددل نداشتم،‌وقتی اتفاق بدی می افتد، یا از چهره ام یا از خنده های تصنعی ام می فهمند که چه اتفاقات ناجوری در درونم در حال انهدامند و من همه چیز را ماست مالی کرده ام.

خیلی وقت است حتی حرفهایم را برای خودم هم نمی زنم، فکر کردن به اتفاقات آزارم می دهد و ایستادن در برابر انها هم...

ناچار می شوم نفس عمیقی بکشم و مثال عینی " این نیز بگذرد" باشم.

بعضی وقتها فکر میکنم، همان دریاچه عمیقی که همیشه تصورم از خودم بوده ، دارد شکل میگیرد... جایی که هیچ چیز نمی تواند آرامشش را بهم بزند، محلی برای اختفای همه چیز، دنیایی عمیق با ظاهری کوچک.

اینجا، پشت این میز سفید و خاکی، دنیایی قرار دارد به وسعت همان دریاچه ی نقره ی آنه شرلی، به وجودیت تمام خواستن هایم و به عمق "من".

شروعش به یک‌"چشم بستن" است و خاتمه اش دست خدا.

این اواخر یاد گرفته ام، انعطاف پذیر باشم، زود عصبی نشوم، زود بهم نریزم...

و زود گریه نکنم.

"گریه" که به این راحتی نیست، تنها نمود بیرونی خراب شدن دنیای درونی ست! یا لا اقل تصور من این است.  به راحتی "گریه " نمی کنم، فقط برای خودم!

"خود خواهم". جمله کاملی که من را شرح می دهد. خودخواهی ام از وقتی شروع شد که فهمیدم برای اینکه بتوانم "من" را برای دنیا اثبات کنم باید خودم را بشناسم و تحت هر شرایطی هوایش را داشته باشم. وقتی خودخواه نباشی، کسی تو را نمی بیند، مهم نیستی!

خود خواهی یعنی، همیشه خودت برایت مهم باشد. همیشه خواستنهایت اولیت داشته باشند و در جوار این همه خودخواهی برای کسانی که دوست داری گذشت کنی!

خودخواهی یعنی، با بدترین شریاط ممکن کنار بیایی، چون می خواهی این را هم یاد بگیری.

خودخواهی یعنی وقتی میخندی، وقتی گریه میکنی، دلیل داشته باشی!

خودخواهی یعنی همه حواست به هدفهایت باشد و همه چیز در مقابل انها، در اولیت دوم باشند!

و من "خود خواه " شده ام.

حوای وجودی ام دارد غوغا میکند برای رسیدن! من از تمام نرسیدن ها خسته نیستم، نرسیده ام که امروز برسم.حوای وجودی ام از این همه رسیدن احساس غرور میکند.

"من" دارد می شود " حوا" دارد می شود "‌یک مونث کامل"

دیگر آوارگی میان بودن و نبودن را تحمل نمی کند، دیگر حاضر نمی شود میانه تمام بودنها بدود و به هیچ کدام نرسد.

از خیلی وقت پیش هم همین آش بوده و همین کاسه، از خیلی وقت پیش قرار بود این اتفاق بیفتد. اما امروز شروع تصمیم بزرگی ست! به بزرگی پرش از 8 به 9!

به بزرگی کامل شدن یک شخصیت و شروع کمالش!

ارامش این لحظه، را با 10 عمرم طاق میزنم!

به امید بودنش!

به امید دوامش...

"حوا همین جاست"

 

 



[ شنبه 22 شهریور 1393 ] [ 10:32 ق.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات



      قالب ساز آنلاین