تبلیغات
حوا همین حوالیسـت - اعتراف نامه:)












حوا همین حوالیسـت

از سـرم در بیاورم خود را؟

مادر و پدر عزیزم, و تمام کسانی که در معیت من روزها را به شب رساندید, از همین تریبون, لازم می دانم, در راستای کاهش عذاب وجدان, به برخی از اعترافاتم که شرایط بیان در مجمع عمومی را دارند, اقدام نمایم و آنان را به نظر{خب سمع که نداریم, دارین می خونینیش دیگه} برسانم.

امید است از شر این عذاب وجدان خلاصی یافته و مورد بخشش و عفو عمومی واقع شوم.

 

1. شبهای تابستان هم کم از روزهایشان ندارند و گرمند, و اینجانب مثل همه موجودات زنده نیازمند به آب آشامیدنی هستم. ناچار شبها از فرط تشنگی بیدار شده و سراغ یخچال می رفتم. لیوانی آب از محتوای بطری جدا نموده و چون خیلی تشنه می نمودم, لیوان را در یخچال نهاده و بطری را با خود به محل خواب می آوردم. خانواده محترم, در طی شب, از روی ناچاری و کمبود آب خنک, با شیر آب آشپزخانه کنار می آمدند!

2. طبق تحقیقات دانشمندان و از طرفی کاملن واضح و مبرهن است که معده یک جوان بیست ساله, توانایی گنجایش 1 لیتر آّب را ندارد. لذا, بطری آب را در زیر تخت پنهان می نمودم. به همین دلیل تقریبن دو سه روز یک بار برای منزل بطری های تدارک می شد و من بطری های آب پنهان شده را اندک اندک به پارکینگ منزل هدایت می نمودم.

3.  انیسه جان, خواهر عزیزم, از آنجایی که پشه ها از سمت اتاق شما وارد منزل می شدند, تدبیر بنده برای جلوگیری از ورود این مومجودات موزی, خالی کردن یک پشه کش کامل بر روی پرده های اتاق شما بود. خدا رو شکر که تا حدودی جواب داد, و بنده از بوی بد آن آگاهی لازم را داشتم... اما پشه درد داره... می فهمی؟؟؟

4.مادر عزیزم, چادر میهمانی شما, در عملیات برداشتن کتری از روی گاز دار فانی را وداع گفت, و سپس به دور ترین نقطه از دسترس شما هدایت شد.

5.در عملیات "عنکبوت گیری" عده ای از دستمال های ست آشپزخانه به نقاط مختلف پرت شدند. دو تا از آنها از پنجره بیرون رفت, سومی افتاد روی عنکبوت و عنکبوتی شد, چهارمی هم درون لوله جارو برقی ست. چون احتمال می رفت, موجود هشت پا, یک وقت خیال  جهش از جاروبرقی به سر بزند. آخری هم میان شک و یقین , به درون سطل آشغال, هدایت شد.

6.پدر عزیزم, باور کنید از صمیم قلب برای خودنویس شما ناراحتم و آن خودکار سبز و آن روان نویس مشکی  و آن لکه های جوهر روی لباستان. در غم از دست دادن خودنویس کادویی هم مرا شریک بدانید...

7. وقتی تنهایی و عصبانی می شوی, کنترل تلوزیون را پرت می کنی و می خورد به جایی که نباید... مقاومت گلدان پایین بود, وگرنه یک کنترل که این حرفها را ندارد.

8. شال قهوه ای انیسه بود ک ناگهان گم شد؟ امیدوارم پیدا شود, حیاط را بگردید.

9.زیر تخت و در منتهی الیه شمالی آن, محلی وجود دارد تحت عنوان انبار خصوصی و مخفی. مقداری پفک و شکلات و تخمه و ترشک در آن موجود است.این انبار بطور هفتگی شارژ می شود  و تنها از طریق جوش های صورت لوو می روم. امیدوارم تا به حال توسط مادر کشف و ضبط نشده باشد.

10.واکس, در حیاط؛ زیر درخت زرد آلو, پشت بوته رز است.

11.جلد جزوه های بابا, گاهی لازم می شود برای من حرف یک عمر است و برای بابا, صحبت یک ترم. ما که باهم این حرفها را نداریم ... داریم؟

12.عطر آبی رنگ ِ روی میز آرایش؛ قل خورد قل خورد قل خورد قل خورد, رفت توی کیف من!

13. فیش بانکی شهریه کلاس, نیست که نیست, والا... این دیگه تقصیر من نیست!

14. دستکاری آنتن تلوزیون صرفن جهت آرامش بود و لاغیر؛ من مشکلی با برنامه های صبحگاهی ندارم فقط صدایش یه وقتهایی اذیت می کند.

15.هیچ وقت از فروشگاهی که تخفیف زده, دوبار خرید نکنید! یا لااقل از عینک دودی استفاده کنید.

 

من باب تنبیه , خواهشی دارم, هر تحریمی را می پذیرم, جز تحریم مربا...

به امید بخشایش!

امضا

دختر بزرگ خانه

 




طبقه بندی:
[ سه شنبه 18 شهریور 1393 ] [ 11:16 ق.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات



      قالب ساز آنلاین