تبلیغات
حوا همین حوالیسـت - هراسی نیست از تاریکی!












حوا همین حوالیسـت

از سـرم در بیاورم خود را؟

چراغ بالکن همسایه بهانه ای  می شود که از همه فکر ها بیرون بیایم و فقط به این فکر کنم که چرا این قدر جرو بحث میکنند؟

اینکه همه اش صدا...صدا...صدا!

و من طبق اولتیماتم  مادر، نباید در روشنایی بخوابم.

از اینکه همسایه بیدار است، خوشحالم.

 نور چراغ بالکنشان یک راست افتاده توی اتاقم، نورشان اذیتم نمی کند، فقط بیدار نگهم می دارد...

از آن تصمیمات یک هویی میگیرم و شروع می کنم به بازی،

سایه بازی!

روی دیوار...

قصه می سازم!

جادوگر، گرگ، آتش...

تصمیم می گیرم کابوس هایم را ،سایه کنم، که از نور بترسند، که بر نگردند...

***

سر وصدا خوابید...

چشمانم را می بندم که بخوابم،

مرد همسایه، چراغ بالکن را خاموش میکند و سیگار می کشد...

کاپتان بلَک...

*** 

و دارم به این فکر میکنم که جالب ست، تاریکی هم عالم خودش را دارد!

اما سکوت

سکوت

همیشه مرا می ترساند...

 

 

 

پی نوشت:

شی مستطیلی شکل، دوربینه!

عکسها تصحیح شدند، خوده سایه ها تاریک بودند و تو نور کم دیده می شدند...

همین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




طبقه بندی:
برچسب ها:سایه، تاریکی، سکوت، سایه بازی، شب،  
[ شنبه 8 شهریور 1393 ] [ 11:23 ق.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات



      قالب ساز آنلاین