تبلیغات
حوا همین حوالیسـت - سرزمین من همین واژه هایی ست که هجومشان هم غنیمت است برایم...












حوا همین حوالیسـت

از سـرم در بیاورم خود را؟

از بچگی وقتی حالم شبیه همین موقع میشد، زود کاغذ می آوردم، مداد می آوردم و می نوشتم!

مخاطب همانی بود که می دانستم می شنود! می بیند! نخوانده می خواند!

این را دوم ابتدایی یاد گرفته بودم! وقتی دلتنگی ام هجوم اشکهایم را، هجوم واژه هایم را تاب نیاورد و رفت!

تازه یاد گرفته بودم،‌دلتنگی "نوشتن "می خواهد...

مثل مداوا می ماند! مثل بتادین رو زخم، مثل پنی سیلین و سرماخوردگی!

 

دلم  همین تنگ میشد! ... کاغذم که  تمام میشد! ... دلم آرام میگرفت!

 

این روزها چندان تعریفی ندارم... حال نوشتن ندارم!

هجوم هست هنوز!

اشک هست هنوز!

کاعذ هست هنوز!

واژه هست هنوز!

من نیستم!

خدایا ... این بار من بگویم تو بنویسی؟



[ یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ] [ 08:50 ق.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات



      قالب ساز آنلاین