تبلیغات
حوا همین حوالیسـت - توی هر ضرر باید استفاده ایی باشه!












حوا همین حوالیسـت

از سـرم در بیاورم خود را؟

من چمه الان؟

ینی چم شده؟

اگه الان خوبم.... پس چرا دلم یه جوریه؟

چند وقتی ست سیم کارت مبارکمان را فرستاده اییم تعطیلات، تماسهایی را هم که به بنده مربوطند، به صفا سیتی منتقل شده اند و خودمان مانده اییم و یک جفت کفش پیاده روی "نو" و کلی خیابان راه نرفته و تکراری...

چند مدتی ست، دلمان به کار هم نمی رود، فکرمان هم نه به دلمان می رود نه به تفکر و تبلور... کجاست نمی دانیم! یادمان باشد سراغی از خلاقیت هم بگیریم! چند وقتی است، سر و کله اش در برنامه هایمان پیدا نیست!

دیگر اینکه دوست داشتیم خاطره بازی بنماییم، که به حمدلله رفع شد!...

دلمان هم دو سه ساعتی ست هوایی شده... آه چشمه طوسی... آه چشم ویروسی! هعـــــــــــــــــــــــــــی!

به قدری حالمان " تو ذوق بزن" تشریف دارد که "لاک" هم خوبش نمی کند! نه "آبیش" نه "صورتی اش" نه "زرشکی اش" و نه حتی "فیروزه ایی" اش!

حتی روایت داشتیم‌"حال بنده " را لواشک و شکلات هم خوب نکرد...ءءء چه برسد به ...

دلمان می شورد... به قول آق رضای یزدانی: یه پادگان سرباز، رختاشونو میشورن... البته نه در حد یک پادگان، برای ما یک پاسگاه همین بشود یا نه!

شب هم حالمان را تحویل نمی گیرد. تا آن عقربه [گندهه]  به 12 میرسد، پلک ماهم به رستنگاه مژه پایین، فرود می آید و هوش دست قوه خیال را می گیرد و می برد به آن دور دستها!... [سال اسب که میگن اینه... دختر خانما در جریانن:)] کلی خزعبلات می بینیم و دیر هم البته بیدار می شویم!

یادمان باشد به "رادیو جوان"+ جان - این لفظ جان در آخر کلمه، برای 2 سال قبل است که واقعا جان بودند و خواب برما تا 2 بامداد حرام بود-  لیستی از انتقاد، بنگاریم و به خدمت مبارکشان عرضه بنماییم و ضمنا توصیه  موکد کنیم که در مصرف آب صرفه جویی کنند... بسکه آب می ببندند به کارها! فکر قبض هم باشند که سر ماه روح را هم قبض میکند!

هعی!

سری به تقویم سال اسب هم که بکنیم می بینیم ، خوشمان گذشته است و  از 16 روز اخیر ، تنها بیکاری عایدمان شده است. البته اتفاق خوب زیاد داشتیم! یکی همین دیروز، که دو دانه خل و چل، راهی پیاده روی شدیم و عقل بنده نیز در دستان خل و چل دوم اسیر بود... ابتدان خوش گذشت، اما وقتی نه خبری از تاکسی بود و نه حتی خبری از اتوبوس  وپدر کفش  و پامان یک جا در آمد، متوجه شدیم که در مورد جایگاه عقل باید بیشتر، در زندگیمان توجه کنیم! و بیشتر فهمیدیم که چقدر پدر لامیم! :)

و یکی دیگر اینه، اولین نهار امسال.... حتی اسمش هم آدم را هوایی میکند...

[ف س ن ج و ن- ج و ن]

این "جون" آخر را برای خالی نبودن عریضه عزیز فسنجون، در ته کلمه بکار بردیم تا بلکه ارادت خودمان را به محضر ایشان ثابت بنُماییم. آخ که من عاشقشم!

[جالبه... دیشب داشتم یه فکرایی میکردم که از فکر بهش خنده ام میگیره، شنیده بودم برای خونه داشتن تو بهشت هر قدر که ذکر  بگی، ذکرات در حکم "آجر" های خونه ات عمل میکنند. هر چی بیشتر ذکر خدا رو بگی، خونه بزرگتری نصیبت میشه! و من داشتم به ویو و کیفیت خونه فکر میکردم و نقشه شو می کشیدم... حساب کردم دیدم، با این وضع اقتصادی موجود و مزد کارگرا و بنا و مصالح ساختمانی، نمیشه از جیب مبارک چاره ایی اندیشید، مجبورم همش هی تسبیح بگیرم و بشمارم... البته به مدل و دکوراسیون داخلی خونه هه هم فکر کردما... می دونین بستگی به مد اون دوره داره... اما خب اگه ترکیبش رنگ طوسی روشن و گلبه ایی باشه و با رگه هایی از سفید و زرشکی و سبز چمنی ... محشر میشه]

در ادامه به یه نتیجه تحقیقاتی مهمی رسیدم که نتیجه یه نشست مهم تر بود، بدین شرح که:

وقتی حالت بده... هر چقدر بیشتر خزعبل ببافی، آروم تر میشی!:)

 

پی نوشت: تصویر بالا، کار فکره... بی فکر همه نا خود آگاهامو تو یه شرایط ویژه ریختم رو کاغذ!

تیتر یه چی دیگه بود... به پاس از ترانه جدید" محسن چاوشی" تیترمو اولین مصرع ترانه اش، زدم!  پرچم "حسین صفا" بالا بمونه... صلوات!

 



[ شنبه 16 فروردین 1393 ] [ 12:10 ق.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات



      قالب ساز آنلاین