تبلیغات
حوا همین حوالیسـت - تو توی آینه












حوا همین حوالیسـت

از سـرم در بیاورم خود را؟

جهان که گرد باشد همین می شود.
یک جایی از ان، کوه ها هم بهم می رسند، چه برسد به آدم ها که دو پا دارند برای طی کردن این ارض پر از فراز و نشیب!
روز شب به هم وصل میشوند!
یک شب در تاریک ترین وقت خودش می شود روز...
یک روز با کمال خونسردی، بدون اینکه بپرسد آماده ای برای تمام شدن روشنایی، شب میشود...
و "دور" شروع می شود.
دور هایی از زندگی که اگر خوب رصدش کنی، ریتم و اتفاقاتش را خوب می توانی از بر کنی،
می توانی حدس بزنی؛ آن کسی که آمده، کی می رود... آن کسی که نیامده، نمی آید!
سال های سال اسیر این زمین گرد با این دور های پر از تکرار می شویم...
آنقدر تکرار که مثل رانندگی دیگر فکر نمی کنیم الان چه عکس العملی باید نشان بدهیم، ناخوداگاه از پس این تکرار ها بر می آییم!
اما
یک جایی میشود، به خودت می رسی،
روبروی یک آینه...
چه در ایستگاه اتوبوس، چه در شیشه ی پنجره ی یک پنت هاوس بالای یک برج
چه در صفحه ی گوشی...
این دقیقا همان زمانی است که نه زمین حاضر است بپذیرد که گرد بود و نه دور های زندگی ات مسولیت چیزی را گردن می گیرند،
فقط تویی و تو...!



[ جمعه 22 تیر 1397 ] [ 03:17 ب.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات



      قالب ساز آنلاین