تبلیغات
حوا همین حوالیسـت - نشد که با شاخه هام...












حوا همین حوالیسـت

از سـرم در بیاورم خود را؟

گاهی فکر میکنم شبیه همون مگسِ خنگی هستم که فکر میکنه بیرون خبریه و با سرعت میره سمت پنجره و محکم می خوره به شیشه. دوباره سعی میکنه، بازم می خوره به شیشه و باز هم شیشه و شیشه و شیشه...

احتمالا هزار بار تو دلش به خانواده محترم و آبا و اجداد مخترع شیشه فحش میده و اسم شیشه ای رو که ما ساختیم؛ می ذاره دیوار نامرئی حسرت...
دیوار نامرئی حسرت می ذاره اسم شیشه ی مارو ، چون فکر میکنه هر چه که پشت شیشه است، فقط آرزو شده و محاله...!

میشه دوجور به این قضیه نگاه کرد.
نگاه اول نگاه کاملا ناامیدانه و به نظرم متریالیستیه، و اون اینکه  محکوم به حبس ابد در اتاقم و فقط سهمم از دنیا همون چند متر مکعب جاست و تنها امیدم همون پنجره با اون شیشه ی مذکور...

نگاه دوم هم نگاهیه که معتقدم بشریت رو سر پا نگه داشته و اون اینه که من تو اتاقم چون باید ازم محافظت بشه. من تو اتاقم چون نمی دونم دنیای بیرون با وسعت زیادش چجوریه و ممکنه حتی موجودیت خودم رو از دست بدم. پس اتاق بهتره چون لابد خواست خدا بوده و آغوش او...

***
در بین تمام این واژه ها و عبارات و افکار، یهو یاد گفته علی شریعتی می افتم که میگفت: حادثه سازان تاریخ آنهایند که از پنجره ها رفت و امد می کنند.

و این جمله برام نگاه سومی هم می سازه، که بشکن دیوار حسرت رو ... بزن بیرون... برو... هرچه باداباد... شاید قراره تو تاریخ رو بسازی!

***
نمی دونم!
احتمالا اسم این حال اصلا و ابدا سرگردونی و پریشونی نیست، 
اسمش انتخابه!

هر انتخابی، هر تصمیمی که بهش حکم ابد بخوره باید تا انتها طی کردش!
و من 
میونه ی تمام راه ها،
امسال
خواستم که اتاقم رو آغوش خدا بدونم!


راستی،
تولدم مبارک!
دارم کم کم عاقلتر میشم... اگر انتخاب این گزینه اسمش عقله!


+موزیک وب، به رسم یادگار، محسن چاوشی!
++ ایشالا به زودی کامنت هارو می خونم، بابت دیرکرد معذرت :)


[ سه شنبه 14 مهر 1394 ] [ 08:33 ب.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات



      قالب ساز آنلاین