تبلیغات
حوا همین حوالیسـت












حوا همین حوالیسـت

از سـرم در بیاورم خود را؟

دلم تنگ شده است.
از جنس همان دلتنگی هایی که هیچ کاری نمی توان کرد... فقط باید بنشینی و صبر کنی تا سرت گرم کاری شود که یادت برود دلت را!

از جنس همان هایی که به هرچه نگاه می کنی، حتی به بی ربط ترین چیز ها، یادش می افتی و دلت قنج می رود!

دلم تنگ تر می شود، وقتی قرار است هیچ ابرازی نکنم... که می دانم نخواهی شنید... که گوش هایت را گذاشته ای میان دو دستت که نشنوی صدای جهان را تا برای خودت باشی!
اما راه دلت که باز است؟!
میشود نبض دلم را، که تند می زند...

هیچ!

آدم دلتنگ فکرهای الکی زیاد میکند!
مثل همین آخرین فکری که به سرم زد...
فکر کردم که به همه ی زن های دور و برت حسودی می کنم! حتی آن زن هایی که برای چند لحظه تو را می بینند!

کاش مرا نمی شناختی!
صدایم را وقتی بی هوا تلفنت را می گیرم و به اشتباه نام یک بنده خدایی را می گویم و جواب میدهی که اشتباه است!
چهره ام را وقتی می آیم روبرویت و از قصد می پرسم که آدرس فلان جا را می شناسید!؟ و تو حرف بزنی و نگاهت بکنم!

و دلم قنج برود...

کاش مرا نمی شناختی و دنبالت راه می افتادم... قدم به قدم این شهر لعنتی را طی می کردیم و نگران هیچ نگاه آشنایی نبودیم!


و

دلتنگی حرف حساب نمی فهمد!




[ شنبه 24 تیر 1396 ] [ 09:24 ب.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات

چقدر قدم زدن در لابلای نوشته های این وب به دلم چسبید!

نکته ی مهم اینکه بدک نیست عصاره ی حس ها و حال ها رو بنویسیم به یک فرآیند مهم کمک میکنه: کی بودم؟ چی شدم؟!

پیش به سوی شروع جدید


[ شنبه 3 تیر 1396 ] [ 02:40 ق.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات

وَ چشم هایش شروع اتفاقی بود که مرا از پیچ و تاب جهانم به وسعتی به اندازه ی جهانش کشانید...

وَ او کوه بود

وَ چشم هایش مرا به عمق زمین می برد

به آشوب دلش...



و او هر آنچه می خواست, میشد...


وَچشم هایش, 
خیره به یک پیچ 
خیره به یک تاب
بی خبر از وُسع دلش,
مقابلم آیینه می شد... و چه بازتاب باشکوهی از آن عمق رو به تمام جهان...
وَ چه امیدی از آن انعکاس رو به دل هامان
وَ چه دلی 
وَ
عجب دوست داشتنی...!


+ جهان برای خواستن هامان کم می آورد!



[ پنجشنبه 7 بهمن 1395 ] [ 11:18 ب.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات

حوا گشت و گشت 

       تا رسید

               باز به همین حوالی ...


[ سه شنبه 6 مهر 1395 ] [ 01:03 ق.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات

 اگر زمین گرد نبود...

من

در راس یک مثلث ایستاده بودم ودر شیب ضلعش

برای سقوطی سهمگین آماده میشدم...

سقوطی که انتهایش یا به خورشید می رسید،

یا به ابد...


[ پنجشنبه 20 اسفند 1394 ] [ 02:16 ق.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات

اسمان من زمین مردم است. و زمین من آسمان مردم...

وقتی می خندند، صدای هر هرشان می رسد تا گوش آسمانشان که زمین من است...

وقتی گریه می کنند، صدای بغضان، جانم را می لرزاند‍!

هیچ به فکر همسایه شان نیستند که مبادا خواب باشم و اژدهایی خانگی داشته باشم و اژدها بیدار شود و زمینم را که آسمان مردم است، جهنم کند!

دعا که می کنند
دست به دامان آسمانشان می زنند و زمین مرا چنگ می اندازند ... زیر و رو می کنند و دانه های لوبیا و درخت تاکم را بیرون می کشند!

مردم،
آسمان شما زمین من است
هبوط مرا جدی بگیرید!



[ چهارشنبه 18 آذر 1394 ] [ 08:36 ب.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات

گاهی فکر میکنم شبیه همون مگسِ خنگی هستم که فکر میکنه بیرون خبریه و با سرعت میره سمت پنجره و محکم می خوره به شیشه. دوباره سعی میکنه، بازم می خوره به شیشه و باز هم شیشه و شیشه و شیشه...

احتمالا هزار بار تو دلش به خانواده محترم و آبا و اجداد مخترع شیشه فحش میده و اسم شیشه ای رو که ما ساختیم؛ می ذاره دیوار نامرئی حسرت...
دیوار نامرئی حسرت می ذاره اسم شیشه ی مارو ، چون فکر میکنه هر چه که پشت شیشه است، فقط آرزو شده و محاله...!

میشه دوجور به این قضیه نگاه کرد.
نگاه اول نگاه کاملا ناامیدانه و به نظرم متریالیستیه، و اون اینکه  محکوم به حبس ابد در اتاقم و فقط سهمم از دنیا همون چند متر مکعب جاست و تنها امیدم همون پنجره با اون شیشه ی مذکور...

نگاه دوم هم نگاهیه که معتقدم بشریت رو سر پا نگه داشته و اون اینه که من تو اتاقم چون باید ازم محافظت بشه. من تو اتاقم چون نمی دونم دنیای بیرون با وسعت زیادش چجوریه و ممکنه حتی موجودیت خودم رو از دست بدم. پس اتاق بهتره چون لابد خواست خدا بوده و آغوش او...

***
در بین تمام این واژه ها و عبارات و افکار، یهو یاد گفته علی شریعتی می افتم که میگفت: حادثه سازان تاریخ آنهایند که از پنجره ها رفت و امد می کنند.

و این جمله برام نگاه سومی هم می سازه، که بشکن دیوار حسرت رو ... بزن بیرون... برو... هرچه باداباد... شاید قراره تو تاریخ رو بسازی!

***
نمی دونم!
احتمالا اسم این حال اصلا و ابدا سرگردونی و پریشونی نیست، 
اسمش انتخابه!

هر انتخابی، هر تصمیمی که بهش حکم ابد بخوره باید تا انتها طی کردش!
و من 
میونه ی تمام راه ها،
امسال
خواستم که اتاقم رو آغوش خدا بدونم!


راستی،
تولدم مبارک!
دارم کم کم عاقلتر میشم... اگر انتخاب این گزینه اسمش عقله!


+موزیک وب، به رسم یادگار، محسن چاوشی!
++ ایشالا به زودی کامنت هارو می خونم، بابت دیرکرد معذرت :)


[ سه شنبه 14 مهر 1394 ] [ 09:33 ب.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات

سپر انداخته ام 
سر به زیر ایستاده ام در وسط میدان،


درست عین سربازی که میخواست شوالیه باشد و نشد.
زد به قلب دشمن،
تا خواست شمشیر بالا بگیرد،
به یاد آخرین آرزوهایش افتاد،
تصمیم گرفت نکشد تا نمیرد...
سپر انداخت و

کشته شد!



سپر انداخته ام،
بزن حریف،
مرا با تمام تصوراتم بکش...!



---------------------------
پی نوشت 1: پاییزِ امسال...
پی نوشت 2: موزیک وب، لیلاچه، چارتار جاتم!


[ دوشنبه 30 شهریور 1394 ] [ 09:34 ب.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات

سلام.
راستش چند وقتی است، سوالهای مهمی ذهنم را مشغول کرده، مثل همین کاربرد و کارایی کمپین های مختلف در ایران، یا حتی هدفها و اصول و شرایط و ضوابطشان.
راستی چه میشود که عده ای دور هم جمع می شوند و یک هو تصمیم می گیرند، عده ای دیگر را به جمعشان اضافه کنند و کمپینی بسازند با هدفها و اصول مشخص؟!


یک سوال مهم دیگر، در دل سوال قبلی هم برآیم ایجاد شده بود و آن اینکه اصولا کمپینی با نام و برند " کمپین قطره قطره" برای چه اهدافی ساخته شده؟!


و سوال های مهمتر دیگری در دلِ دلِ سوال قبلی که از این قرارند:

1. یکی از وظایفی که برای اعضای این کمپین تعیین شده، صرفه جویی و کمتر مصرف کردن آب در ابعاد خاصی است. مثلا هفته ای یک لیوان آب کمتر مصرف کنیم. چرا یک لیوان؟ یک لیوان کجایِ این همه خشکسالی را که مد نظر شماست، میگیرد؟  البته قابل ذکر است که مراد از خشکسالی را در گزینه های بعدی خواهم پرسید. 

2. هدف این کمپین صرفه جویی در مصرف آب است، آنهم آبی که منِ شهروند برای مصارفی مثل شرب و شستشو و مصارف دیگر از جمله آب دادن به گلدان ها و آشپزی و... استفاده میکنم. تخمین زده اند تنها چهار و نیم درصد از آب پشت سد ها، صرف تمام این مصارف میشود. شما از من ِ شهروند میخواهید آب چهارونیم درصدیِ حقم را کمتر مصرف کنم؟ پس آن نود و خورده ای درصدی که پشت سد ها تبخیر می شوند کجا می رود؟

3. سی درصد از همین چهار و نیم درصد، بدلیل کهنگی و خرابی شبکه آب رسانی شهری،  از شبکه ابرسانی در حین انتقال آب، نشت می کند و وارد زمین میشود. جای هزینه کردن برای راه انداختن کمپیتی که مشخص نیست تا چه اندازه کاربرد دارد و یا اصلا کسی به آن عمل میکند یا خیر،  بهتر نیست شبکه ابرسانی تعمیر و بازسازی شود؟

4. خودکفایی در کشاورزی، امری است ضروری و مهم. تا آنجا که عذا در هرم نیازهای انسانی  آبراهام مزلو، جزو اولین نیازهاست و هر عقل سلیمی اهمیت آنرا چه در زندگی روزمره ی مردم وچه در سیاست های دولتی و جهانی، می داند. 
آیا خبر دارید که ایجاد استرس و اضطرابِ کم آبی در ملت،باعث می شود، آن ها کشاورزی را دشمن جان خود بدانند و ترجیح بدهند بحای خود کفایی در کشاورزی، بودجه و انرژی کشور صرف آبی آشامیدنی شود؟ 

5. کدام خشکسالی؟ کسی خبر موثق با سند معتبر در دست دارد که ما دچار خشکسالی شده ایم؟
چطور میشود سیلی راه می افتد، رودخانه ای طغیان میکند، خطر ریزش سد بدلیل فشار آب پشت آن اعلام میشود.
مگر از ابتدا نیمی از کشورمان، بیابانی نبود؟ پس کدام خشکسالی؟ 


و در پایان ذکر چند نکته را ضمیمه سوال هایم میکنم:

1.اصل مهمی در تمام ادیان الهی و در اصول بشریت همواره مورد تاکید بوده و آن اینکه اسراف صحیح نیست و هر آدمی در هر رتبه ای از انسانیت که باشد موظف است صرفه جویی کند. آب هم از این دایره مستثنی نیست.
 
2.اصلا مخالف کمپین ها نیستم، چرا که کمپین ها و تشکلات قطعا جزو مهمترین و اصلی ترین پایه های فرهنگی جامعه هستند و ما برای فرهنگ سازی به آن ها نیاز داریم.

3. لطفا و لطفا، کشاورزی را مهم بدانیم و هر طور شده از آن حمایت کنیم. شاید روز های سختی در راه باشد...

4. عاقلانه و عالمانه برای سرنوشت خودمان و کشورمان تصمیم بگیریم.





برچسب ها:کمپین قطره قطره، کم آبی، خشکسالی، کشاورزی، آب، خودکفایی مزخرف است،  
[ یکشنبه 29 شهریور 1394 ] [ 12:51 ق.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات


خیلی بســـــیار،

                    کم دارمــــــــت...!



[ پنجشنبه 26 شهریور 1394 ] [ 08:22 ب.ظ ] [ نفیسه ابراهیمی ] نظرات

تعداد کل صفحات : 11 ::     1  2  3  4  5  6  7  ...  



      قالب ساز آنلاین